<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مسائل اجتماعی ایران</title>
    <link>https://jspi.khu.ac.ir/</link>
    <description>مسائل اجتماعی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 08 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بازخوانی اجتماعی جنگ دوازده‌روزۀ ایران و اسرائیل</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8320.html</link>
      <description>رخداد جنگ دوازده‌روزه در خرداد ۱۴۰۴، به‌مثابۀ یک «موقعیت حدّی»، نظم زیست‌جهان ایرانی را دچار تعلیق نمود. مسئلۀ پژوهش، واکاوی پدیدارشناختیِ این رخداد از نگاه نخبگان فکری است تا مشخص شود در غیاب روایت‌های رسمی، واقعه چگونه مسئله‌مند شده و چه دلالت‌هایی برای قرارداد اجتماعی دارد. این مطالعه با رویکرد کیفی و راهبرد «تحلیل مضمون بازتابی»، داده‌های ۵۸ سخنرانی نخبگان در ۱۵ نشست تخصصی انجمن جامعه‌شناسی ایران را واکاوی کرده است. یافته‌ها نشان داد تروما در چهار ساحت کالبدشکافی شده است: ۱) ساحت معرفتی-سیاسی (بحران مرجعیت و لکنت رسانه‌ای)؛ ۲) ساحت اقتصادی-فضایی (بی‌دفاعی ساختاری کلان‌شهرها و اوبری‌سازی بقا)؛ ۳) ساحت روانی-اخلاقی (فروپاشی اخلاقی در تونل بقا و ترومای جنسیتی)؛ ۴) ساحت هویتی-آینده‌نگر (تحول از امت‌گرایی به ملی‌گرایی مدنی). سنتز یافته‌ها در مدل لایه‌بندی‌شده نشان می‌دهد تروما از لایه‌های زیرساختی و کالبدی آغاز و به هستۀ هویتی رسیده است، به همین دلیل بازسازی قرارداد اجتماعی در ایران پساجنگ، از معبر رسمیت‌بخشیدن به این تکثر روایی و ملی‌گرایی مدنی (و نه‌فقط از طریق بازسازی کالبدی) میسر خواهد بود؛ جایی که ایران یک «پناهگاه مدنی» تعریف می‌شود.
 </description>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی در حاشیۀ توقف: مطالعۀ پدیدارشناختی کودکان کار و خیابان در شهر یاسوج</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8328.html</link>
      <description>میلیون‌ها کودک در سراسر جهان به‌جای تحصیل، در خیابان‌ها مشغول کارند و بخش اعظم آنان در مشاغل مخاطره‌آمیز فعالیت می‌کنند. این امر ضرورت درک &amp;amp;laquo;تجربه زیستۀ&amp;amp;raquo; آنان را در بسترهای مختلف اجتماعی مضاعف می‌کند. پژوهش حاضر به‌دنبال آن است که تجربه زیستۀ کودکان کار را در شهر یاسوج مطالعه و تصویری از دنیای درونی و چالش‌های آن‌ها ارائه نماید. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. مشارکت‌کنندگان، ۱۰ نفر کودکان کار بودند که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با استراتژی &amp;amp;laquo;کولایزی&amp;amp;raquo; تحلیل شدند. تحلیل داده‌ها منجر به استخراج پنج مضمون محوری شد: ۱) خودمختاری و کفایت: تلاش برای کسب استقلال و مصونیت از تحقیر، ۲) آسیب‌پذیری و مشقت شغلی: تحمل هزینه‌های سنگین جانی، تصادفات و خشونت‌های خیابانی، ۳) ننگ اجتماعی و خصومت عمومی: تجربۀ طرد فرهنگی، برچسب‌زنی و نگاه‌های غیرانسانی جامعه، ۴) دیالکتیک کار و خانواده: ایفای نقش سرپرست به‌دلیل فقر، بیماری یا فقدان ساختار والدینی، و ۵) آرزوها و امید؛ راهگشای پیشرفت: استفاده از رؤیاهای مادی و تحصیلی به‌عنوان راهبردی برای تاب‌آوری و معنابخشی به رنج‌های روزمره. ساختار بنیادی تجربۀ این کودکان بیان‌گر پدیده‌ای به ‌نام &amp;amp;laquo;زندگی در حاشیۀ توقف&amp;amp;raquo; است؛ وضعیتی که در آن کودک در تعلیقِ میان اجبار خانوادگی و میل به خودمختاری قرار دارد. این کودکان هم‌زمان &amp;amp;laquo;قربانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کنش‌گر&amp;amp;raquo; هستند و اگرچه تحت فشارهای ساختاری به خیابان رانده شده‌اند، اما از طریق راهبردهای &amp;amp;laquo;زرنگ‌بودن&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;امید به آینده&amp;amp;raquo;، برای کرامت انسانی خود مبارزه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعۀ آمرانه و زوال اجتماعی محلات تهران قدیم</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8321.html</link>
      <description>شواهد حاکی از زوال اجتماعی هستهٔ تاریخی شهر تهران و تمرکز انواع مسائل اجتماعی در این محدوده دارد. بر این اساس، هدف مطالعهٔ حاضر، واکاوی فرایند این زوال است. روش مطالعه، موردپژوهی با صبغهٔ تاریخی است. موردهای مطالعه را سه دورهٔ تاریخی قاجار، پهلوی اول و پهلوی دوم تشکیل داده می‌دهند. داده‌ها از طریق مراجعه به منابع تاریخی گردآوری و با به‌کارگیری فنون تطبیق الگو و تحلیل رشتهٔ زمانی مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد در سطح کلان، الگوی توسعهٔ وابسته و برنامه‌ریزی‌شده توسط دولت‌های اقتدارگرا به‌ویژه در دورهٔ پهلوی دوم به نابرابری‌های عمیقی انجامید؛ به‌گونه‌ای که در این فرایند، مزایای توسعه عمدتاً به بخش‌های صنعت و خدمات و نیز گروه‌های وابسته به دولت در شهر تهران تعلق یافت. این امر، جریان مهاجرت به این شهر را به حرکت درآورد. هم‌زمان، برنامه‌های توسعهٔ شهری که بر توسعهٔ به‌سوی غرب و شمال شهر تأکید داشتند و نسبت به هستهٔ تاریخی بی‌توجه بودند، در کنار رخنهٔ تدریجی بازار به عرصه‌های مسکونی، فرایند جدایی‌گزینی فضایی را تقویت کردند. درنتیجهٔ این روند، ساکنان بومی محلات مرکزی به‌تدریج به مناطق نوساز کوچ کردند و جای آنان را مهاجران لایه‌های پایین جامعه گرفتند. این جایگزینی، به زوال اجتماعی هستهٔ تاریخی شهر انجامید و ظرفیت‌های ساکنان برای ساماندهی به محیط زندگی خود، ازجمله ظرفیت حل مسائل محلی را تضعیف کردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجردزیستی در شهر تهران؛ انتخابی بازاندیشانه در بستر محدودیت‌های ساختاری</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8329.html</link>
      <description>ازدواج یکی از بنیادی‌ترین مراحل زندگی انسان و زیربنای حیات اجتماعی است، اما تأخیر در ازدواج و افزایش تجرد، به‌ویژه در میان بزرگسالان، به یکی از دغدغه‌های اجتماعی مهم تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیستۀ زنان و مردان مجرد بزرگسال و تحلیل نسبت میان انتخاب فردی و محدودیت‌های ساختاری، از رویکرد کیفی و روش نظریۀ زمینه‌ای استفاده کرده است. مشارکت‌کنندگان تحقیق شامل ۲۸ زن و مرد مجرد بالای ۳۵ سال شهر تهران بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند و استراتژی حداکثر تغییرات انتخاب شدند و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شدند. یافته‌ها نشان داد که مقولۀ محوری پژوهش، &amp;amp;laquo;تجردزیستی به‌مثابۀ انتخابی بازاندیشانه در بستر محدودیت‌های ساختاری&amp;amp;raquo; است و این تجردزیستی نتیجۀ تعامل میان فشارهای اقتصادی و فرهنگی، تغییر ارزش‌ها و نگرش‌های فردی، تجربۀ روابط عاطفی ناموفق، و هنجارهای اجتماعی&amp;amp;ndash;فرهنگی است. نتایج حاکی از آن است که برای درک واقعی تجردزیستی، باید آن را در چارچوب تعامل میان انتخاب فردی و شرایط اجتماعی&amp;amp;ndash;فرهنگی تحلیل کرد؛ چه‌بسا افراد با ارزیابی عقلانی محدودیت‌های ساختاری و بهره‌گیری از عاملیت فردی، تجرد را به‌عنوان راهبردی منطقی و کم‌ریسک انتخاب می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنخ‌های زنانگی و مسئلۀ تجرد زنان هرگز ازدواج‌نکردۀ شاغل و تحصیل‌کرده</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8322.html</link>
      <description>ظهور پدیدۀ زنان مجرد در جامعۀ ایران امروز، یکی از مسائل اجتماعی قابل طرح و بررسی است. این پژوهش با هدف شناخت درک زنان مجرد شاغل و تحصیل‌کرده از زنانگی در شهرهای سمنان و شاهرود و نقش این درک در تجرد آنان با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه زمینه‌ای انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل زنان مجرد ۲۵ تا ۴۵ ساله شاغل و تحصیل‌کرده ساکن شهرستان‌های سمنان و شاهرود بودند که از طریق نمونه‌گیری هدفمند از نوع نظری انتخاب شدند. داده‌ها با بهره‌گیری از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته گردآوری و طی فرایند کدگذاری و تحلیل، مقوله‌بندی شدند. یافته‌ها نشان داد که تجربه و ادراک مشارکت‌کنندگان از تجرد و ازدواج، ذیل ده مقوله اصلی شامل ویژگی‌های خانوادگی، رویکرد به تحصیلات، ویژگی‌های شغلی، درک از جنسیت، رویکرد به ازدواج، درک از نیاز جنسی و نحوه مواجهه با آن، نوع نگاه به رابطه جنسی، ارتباط با مرد، درک و تجربه عشق و رویکرد به تجرد سامان می‌یابد. در این میان، درک از زنانگی به‌عنوان مقوله هسته شناسایی و سه الگوی پارادایمی زنانگی شبه‌مؤکد، زنانگی طغیانگر و زنانگی سرگشته از داده‌ها استخراج شد. نتایج نشان داد تفاوت در درک از زنانگی، در نحوه مواجهه با ازدواج و معنابخشی به تجرد نقشی تعیین‌کننده دارد. در الگوی زنانگی شبه‌مؤکد، زن مجرد درک منفی از تجرد دارد و تجرد عمدتاً با احساس تنهایی و تمایل و انتظار برای ازدواج همراه است؛ در الگوی زنانگی طغیانگر، زن مجرد درک مثبت از تجرد دارد و تجرد بیش از هر چیز با آزادی، استقلال و آرامش معنا می‌یابد و با پرهیز از ازدواج همراه است؛ و در الگوی زنانگی سرگشته، تجرد معنایی دوگانه دارد و به‌صورت هم‌زمان واجد دلالت‌های متعارضی چون تنهایی، استقلال، آرامش و آزادی است و با نوعی تعلیق یا انکار نسبت به ازدواج همراه می‌شود. بر این اساس، می‌توان گفت درک از زنانگی، یکی از مؤلفه‌های محوری در بازتعریف هویت زنانه و فهم الگوهای متنوع تجرد در میان زنان مجرد شاغل و تحصیل‌کرده است.
</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای اجتماعی سوختگی برای زنان متأهل</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8323.html</link>
      <description>سوختگی به‌عنوان یکی از حوادث جسمانی جدی، علاوه بر آسیب‌های فیزیکی، اثرات عمیقی بر سلامت روانی و روابط اجتماعی افراد دارد. این پژوهش با هدف واکاوی پیامدهای اجتماعی سوختگی در زنان متأهل انجام شده است. در این پژوهش از روش کیفی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته برای گردآوری داده‌ها استفاده شد. مشارکت‌کنندگان شامل 19 نفر از زنان متأهل دچار سوختگی بودند که در سال 1403 در بیمارستان شهید مطهری، فاطمه زهرا (س)، مرکز لیزر فیروزگر و انجمن ققنوس دارای پرونده بودند و از طریق نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. برای تحلیل داده‌ها از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد. یافته‌ها نشان داد زنان دچار سوختگی اغلب بدن خود را به‌عنوان وبال و سَربار می‌بینند که آن‌ها را در زندگی روزمره و نقش‌های اجتماعی محدود می‌کند. هزینه‌های هنگفت درمان در برابر بهبودی اندک، فشار اقتصادی مضاعفی بر این افراد و خانواده‌هایشان وارد کرده است. علاوه‌براین، برخی از زنان از بی‌توجهی و عدم مسئولیت‌پذیری مراکز درمانی ابراز نارضایتی کرده‌اند. چالش‌های روابط زناشویی و خانوادگی به‌عنوان یکی دیگر از پیامدهای مهم شناسایی شده است؛ زنان پس از سوختگی با کاهش کیفیت روابط زناشویی و مشکلات در ایفای نقش‌های مادری و همسری مواجه می‌شوند. همچنین نگرش‌های جامعه و برچسب‌گذاری‌های منفی، احساس طرد و انزوا را در زنان دچار سوختگی تشدید می‌کند. این برچسب‌ها به‌ویژه زمانی اثرات شدیدتری دارند که این زنان با کمبود حمایت‌های عاطفی از سوی خانواده و همسرانشان نیز مواجه می‌شوند. این فقدان حمایت، همدلی و همراهی از سوی اعضای خانواده، فشارهای روحی آنان را دوچندان می‌کند و باعث می‌شود که به‌تدریج از نقش‌ها و وظایف اجتماعی و زناشویی خود نیز کناره‌گیری کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌پژوهی هویت ملی نسل‌های Z و آلفا در اردبیل: تحلیل سناریوهای تداوم، تعامل و تحول</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8324.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، تحولات هویت ملی در میان نسل‌های جوان، به‌ویژه نسل‌های Z و آلفا، به موضوعی مهم در پژوهش‌های اجتماعی تبدیل شده است. این مطالعه با روش کیفی و در چارچوب آینده‌پژوهی، تحولات هویت ملی را در میان دانش‌آموزان شهر اردبیل بررسی می‌کند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ دانش‌آموز گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون تحلیل شدند. با به‌کارگیری روش سناریونویسی، سه سناریوی محتمل برای آیندۀ هویت ملی ترسیم شد: ۱) سناریوی تداوم: تأکید بر نمادهای ملی و نقش کم‌رنگ تحولات جهانی؛ ۲) سناریوی تعامل: تلفیق خلاقانه عناصر هویت ملی با مؤلفه‌های جهانی؛ ۳) سناریوی تحول: بازتعریف هویت در چارچوب‌های جهانی و فاصله‌گیری از الگوهای سنتی. یافته‌ها نشان داد که در سناریوی نخست، نهادهای سنتی در حفظ هویت ملی نقش پررنگی دارند؛ در سناریوی دوم، تعامل رسانه‌های جدید و ارزش‌های فرهنگی، هویت ملی را پویاتر می‌سازد؛ و در سناریوی سوم، جهانی‌شدن و تغییر سبک زندگی به بازتعریف هویت ملی می‌انجامد. همچنین، بیشتر شرکت‌کنندگان در موقعیتی تعاملی قرار دارند؛ امری که نشان می‌دهد نسل جوان به‌گونه‌ای پویا و فعال در حال ساخت هویت‌های ترکیبی و چندلایه است. بر مبنای یافته‌ها، رسانه و آموزش در سناریوی تعامل، به‌عنوان سناریوی برتر، نقشی کلیدی در تقویت آینده هویت ملی دارند. ازاین‌رو، در غیاب برنامه‌ریزی آموزشی ـ فرهنگی هوشمند، احتمال تقویت گرایش‌های تحولی همراه با گسست از هویت ملی وجود دارد؛ امری که به‌ویژه در میان دانش‌آموزان مناطق مرکزی شهر و مدارس غیرانتفاعی، به دلیل دسترسی بیشتر به منابع جهانی، محسوس‌تر است. در این زمینه، نظام آموزشی می‌تواند با بازنگری در برنامه‌های درسی و روش‌های آموزشی، نقش مهمی در هدایت این تحولات ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی رابطه سرمایه اجتماعی و بی‌ثباتی اقتصادی با نرخ خودکشی (مطالعه درون‌کشوری دههٔ 1390-1400)</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8325.html</link>
      <description>مسئلهٔ خودکشی به دلیل شیوع آن در تمام جوامع اعم از سنتی و پیشرفته، توجه بسیاری از محققان رشته‌های گوناگون ازجمله روانشناسی و جامعه‌شناسی را به خود جلب کرده است. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی و تبیین تفاوت نرخ خودکشی در بین استان‌های کشور است. در این پژوهش ضمن مرور انتقادی منابع و تئوری‌های حوزهٔ نظم اجتماعی، با رویکرد جامعه‌شناختی کلان به تبیین مسئلهٔ خودکشی پرداخته شده است. روش پژوهش، تطبیقی-کمّی با استفاده از تحلیل ثانویهٔ داده‌های موجود، در بازه زمانی 1400-1390 با واحد تحلیل استان اجرا شده است. یافته‌ها حاکی از آن است که ترکیب خطی متغیرها قریب به دوسوم واریانس نرخ خودکشی را در بین استان‌های کشور تبیین کردند و تغییرات نرخ تورم، نرخ بیکاری، رضایت از زندگی و ارزیابی از آینده به ترتیب حائز بیشترین تأثیر بر نرخ خودکشی هستند. در ضمن، دو متغیر تغییرات نرخ تورم و نرخ بیکاری تأثیر مثبت و دو متغیر رضایت از زندگی و ارزیابی از آینده تأثیر منفی بر خودکشی داشته‌اند. بر اساس یافته‌ها، می‌توان گفت در استان‌هایی که با ضعف و کاهش حمایت‌ها و پیوند اجتماعی در سایهٔ فروکاهی سرمایه اجتماعی، با بروز فشارهای اقتصادی، افرادی که احساس حمایت اجتماعی ضعیفی دارند، در برابر تغییرات سریع، ناهماهنگ و شدید اقتصادی آسیب‌پذیرتر بوده و احتمال اقدام به خودکشی افزایش می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زیست پنهان در حاشیۀ دانشگاه؛ روایت تجربه زیستۀ نویسندگان شبح در ایران</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8326.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریۀ داده‌بنیاد، به مطالعۀ تجربه زیستۀ نویسندگان شبح در ساختار آموزش عالی ایران پرداخته است. مشارکت‌کنندگان، ۱۲ نفر از نویسندگان شبحِ فعال در حوزۀ تولید متون علمی بودند که در شرایطی خاص فردی و نهادی به کنشگری در بازار غیررسمی نوشتار علمی روی آورده‌اند. یافته‌ها در قالب پنج مقولۀ اصلی تحلیل شدند؛ شرایط علّی (مانند معیوب‌بودن بازار نشر و نابرابری فرصت‌های شغلی)، زمینه‌های پنهان تولید دانش، عوامل مداخله‌گر ساختاری و اقتصادی، راهبردهای کنشگران (مانند تعامل با سفارش‌دهنده، پنهان‌سازی هویت و مقاومت یا تطبیق) و پیامدها (به‌ویژه تجربۀ طرد نمادین و بحران هویت علمی). بازتولید و تحول موقعیت نویسندۀ شبح در ساختار علمی ایران به‌عنوان مقولۀ هسته این پژوهش انتخاب شد. بر اساس این تحقیق، نویسندگان شبح، علی‌رغم برخورداری از سرمایۀ فرهنگی، به دلیل فقدان سرمایۀ نمادین، در موقعیتی مرزی و پُرتنش زیست می‌کنند. این مطالعه، با استفاده از نظریه‌های بوردیو و مارکس، نویسندگی شبح را همچون شکلی از کار فکری نامرئی، کالایی‌شدن دانش و بی‌عدالتی ساختاری در دانشگاه تحلیل کرده است. در پایان، بر ضرورت بازنگری در سیاست‌های ارزیابی علمی و به‌رسمیت‌شناسی این لایۀ پنهان از تولید دانش تأکید شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چگونه قدرت بدن را می‌سازد؟ بدنمندی دختران مجرد ساکن در تهران</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_8327.html</link>
      <description>بدن را می‌توان میدان اِعمال انواع قدرت دانست که متأثر از روابط فرهنگی و اجتماعی است. این مقاله به شناسایی انواع اِعمال قدرت و سازوکارهای آن در شکل‌دهی بدن می‌پردازد. به این منظور به کمک رویکرد پدیدارشناسی تفسیری با 20 دختر مجرد ساکن تهران مصاحبه انجام شد و تجربۀ زیستۀ آن‌ها از بدن و بدنمندی مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج تحقیق حاکی از آن بود که ساخت بدن ذیل چهار بُعد از قدرت با سازوکار متفاوتی برساخته می‌شود. انواع قدرت اِعمال‌شده در این چهار بُعد شامل هنجارهای رسمی، فرهنگ پدرسالارانه و صنعت مُد و زیبایی است. یکی از میانجی‌های اِعمال این سه نوع قدرت، نگاه خیرۀ دیگری است که از طریق برچسب‌زنی و طرد و قضاوت سبب درونی‌سازی و طبیعی‌انگاری کلیشه‌های جنسیتی می‌شود. نگاه خیرۀ دیگری هم‌زمان که نقش میانجی دارد، به‌طور مستقل نیز اِعمال قدرت می‌کند. همچنین تضاد بنیادینِ هنجارهای رسمی، فرهنگ پدرسالارانه و مُد و زیبایی در تجربۀ زیسته بروز می‌کنند و موجب تنش و تضاد در شخصیت مشارکت‌کنندگان می‌شوند. علاوه‌برآن، نگاه خیره وجهی غیرقابل‌شناسایی دارد که سوژه لزوماً به آن دسترسی ندارد و همین وجه، آزاردهندگی آن را دوچندان می‌کند. بنابراین، هنجارهای رسمی، فرهنگ پدرسالارانه، مُد و زیبایی در کنار نگاه خیرۀ دیگری همچون سراسربینی عمل می‌کنند که هرلحظه حاضرند؛ طوری که سوژه نمی‌تواند به‌درستی درک و تفسیری از انتظاراتی داشته باشد که ماهیتاً متناقض و متضاد هستند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>سیاست درمان اجباری اعتیاد به مواد مخدر در ایران: دوگانه جمع‌آوری و رهاسازی (موردکاوی: خدمات اجتماعی مراکز ماده 16 قانون مبارزه با مواد مخدر)</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_11089.html</link>
      <description>مسئله اعتیاد به مواد مخدر در ایران امروز از مهمترین آسیب&amp;amp;shy;های اجتماعی است که نظام حکمرانی در طی چهار دهه اخیر اقداماتی را در قالب قانونگذاری، ساختارسازی و تخصیص اعتبارات در راستای کنترل و کاهش آن صورت داده است؛ اما همچنان چالش&amp;amp;shy;های این حوزه متراکم&amp;amp;shy;تر و تشدیدیافته&amp;amp;shy;تر شده است. این مطالعه با هدف بررسی  و شناسایی چالش&amp;amp;shy;ها و موانع موفقیت مراکز ماده 16 قانون مبارزه با مواد مخدر (1389) در زمینه درمان اجباری معتادان متجاهر انجام شده است. پژوهش حاضر از روش تحقیق کیفی، تکنیک تحلیل مضمون  و از ابزار مصاحبه نیمه&amp;amp;shy;ساختاریافته (15 مصاحبه) و برگزاری سه گروه کانونی استفاده کرده است. در مرحله اول کدگذاری تعداد 89 کد اولیه و در مرحله دوم 15 مضمون  شناسایی شد  و در نهایت مقوله محوری &amp;amp;quot;ناپایداری و عدم تکمیل چرخه درمان&amp;amp;quot; استخراج شده است که موید دوگانه &amp;amp;quot;جمع&amp;amp;shy; آوری و رهاسازی&amp;amp;quot; در فرآیند درمان معتادان متجاهر است. استنباط این مطالعه آن است که سیاست حاکم بر حوزه درمان اعتیاد، به صورتی ناتراز و نامتعادل معطوف به درمان اجباری معتادان متجاهر بوده است؛ در شرایطی که فرایند جمع‌آوری، غربالگری، درمان و بازتوانی و مراقبت پس از خروج در این زمینه با چالش‌های متعدد رویکردی، نهادی- ساختاری و فرآیندی مواجه بوده است، که این وضعیت حاکی از ناپایداری و عدم تکمیل چرخه درمان اعتیاد در مراکز درمان اجباری است.   </description>
    </item>
    <item>
      <title>زندگی به عنوان تقدیر و سیاست در مقام سبک زندگی: تحلیل روایت جوانان از مواجهه با زندگی در شهر سنندج</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_11090.html</link>
      <description>سرعت جهانی شدن و گسترش شیوه های ارتباطی امکان گزینش شکل جدیدی از زندگی را برای جوانان فراهم آورده است. هدف این مقاله کاوشی در انتخاب ها و سیاست زندگی جوانان، روایت آنان از انسداد و محدودیت های خود و زندگی جمعی و همچنین چگونگی مواجهه با حقوق و اختیارات و لذائذ و دشواری های بدن خود است. اینکه چگونه در فضای هژمونیک جامعه ایرانی اصول اخلاقی و ارزشی در زندگی فردی و جمعی با تناقضات و انتخاب ها و تنگناهای ارزشی روبه رو می شوند.  مساله پژوهش حاضر، انتخاب ها، تصمیم گیری های زندگی، اصول اخلاقی و ارزش های جوانان است. این پژوهش در چارچوب مفهومی نظریه سیاست زندگی آنتونی گیدنز و به صورت کیفی همراه با مصاحبه ی روایتی با نمونه 24 نفری از جوانان شهر سنندج صورت گرفته است. تحلیل یافته ها با روش تحلیل مضون بوده و در نهایت 5 مضمون اصلی که شامل: زندگی به عنوان تقدیر، فشار بیرونی و رویای درون، غیاب حوزه خصوصی و تمنای ذهنی آن، مخمصه تعارضات ارزشی اخلاقی و سبک زندگی به عنوان دستورالعمل به دست آمد. نتایج بیانگر نا هم سنگی ارزش ها در برابر زمینه ها و شرایط است. این تغییرات و دگرگونی ها در بسیاری موارد ذهنی باقی مانده و به لحاظ عینی و انضمامی با انسدادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ساختاری مواجه است. بنابراین برخلاف نظریه گیدنز، در زمینه ایران، سیاست زندگی به معنای تاب آوری و توانایی زیستن در شکاف میان فشارهای عینی و انتظارات ذهنی و تحمل فشارهاست.&#13;
سرعت جهانی شدن و گسترش شیوه های ارتباطی امکان گزینش شکل جدیدی از زندگی را برای جوانان فراهم آورده است. هدف این مقاله کاوشی در انتخاب ها و سیاست زندگی جوانان، روایت آنان از انسداد و محدودیت های خود و زندگی جمعی و همچنین چگونگی مواجهه با حقوق و اختیارات و لذائذ و دشواری های بدن خود است. اینکه چگونه در فضای هژمونیک جامعه ایرانی اصول اخلاقی و ارزشی در زندگی فردی و جمعی با تناقضات و انتخاب ها و تنگناهای ارزشی روبه رو می شوند.  مساله پژوهش حاضر، انتخاب ها، تصمیم گیری های زندگی، اصول اخلاقی و ارزش های جوانان است. این پژوهش در چارچوب مفهومی نظریه سیاست زندگی آنتونی گیدنز و به صورت کیفی همراه با مصاحبه ی روایتی با نمونه 24 نفری از جوانان شهر سنندج صورت گرفته است. تحلیل یافته ها با روش تحلیل مضون بوده و در نهایت 5 مضمون اصلی که شامل: زندگی به عنوان تقدیر، فشار بیرونی و رویای درون، غیاب حوزه خصوصی و تمنای ذهنی آن، مخمصه تعارضات ارزشی اخلاقی و سبک زندگی به عنوان دستورالعمل به دست آمد. نتایج بیانگر نا هم سنگی ارزش ها در برابر زمینه ها و شرایط است. این تغییرات و دگرگونی ها در بسیاری موارد ذهنی باقی مانده و به لحاظ عینی و انضمامی با انسدادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ساختاری مواجه است. بنابراین برخلاف نظریه گیدنز، در زمینه ایران، سیاست زندگی به معنای تاب آوری و توانایی زیستن در شکاف میان فشارهای عینی و انتظارات ذهنی و تحمل فشارهاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراترکیب آسیب‌های ناشی از استفادۀ افراطی از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_11091.html</link>
      <description>شبکه‌&amp;amp;shy;ها و فضای مجازی امروز تبدیل به یکی ابزارهای تعامل و فعالیت&amp;amp;shy;‌های اجتماعی شهروندان ایرانی شده و استفاده افراطی از آن؛ همراه با افزایش آسیب&amp;amp;shy;‌ها و مسائل در جامعه ایرانی بوده است. بر این اساس هدف اصلی پژوهش شناسایی آسیب‌ها و مسائل مرتبط با استفاده افراطی از شبکه‌ها و فضای مجازی به روش فراترکیب کیفی است. روش پژوهش از نوع استقرایی فراترکیب کیفی دربازه زمانی ۱۳۸۹-۱۴۰۳ است که به روش نمونه‌گیری غیراحتمالی (تعمدی) از ۱۴۵ سند تحقیقی؛ ۶۹ نمونه پژوهشی با رعایت ملاک ورود (داشتن متغیرهای مستقل، روایی و پایایی پژوهش، مجله معتبر علمی و یافته&amp;amp;shy;‌های حاصل از میدان پژوهش) انتخاب شدند. منابع علمی شامل نورمگز، مگ ایران، ایران داک و پایگاه علمی جهاد دانشگاهی بوده است. به‌طورکلی تحلیل و بررسی پژوهش‌&amp;amp;shy;های بازه زمانی ۱۳۸۹ الی ۱۴۰۳ گویای این است که استفاده افراطی از شبکه‌ها و فضای مجازی منجر به چهار دسته مسائل و آسیب اجتماعی در جامعۀ ایرانی گردیده است: ۱) مسائل اجتماعی (ظهور هم‌نشینی افتراقی مجازی، کاهش کنترل اجتماعی، تضعیف انسجام و پیوندهای اجتماعی، کاهش مشارکت اجتماعی، کم‌اهمیت‌شدن حمایت اجتماعی، سوءظن و بی‌اعتمادی اجتماعی، افزایش کج‌روی اجتماعی، ترویج ناهنجاری و آسیب‌های خانوادگی) ۲) مسائل فرهنگی (رواج بی‌اخلاقی و ناهنجاری، تخریب سبک زندگی ایرانی-اسلامی، بحران آموزشی و افت کیفیت تحصیلی، انحرافات رسانه&amp;amp;shy;‌ای، ترویج اوقات فراغت زهرآگین، کاهش ارزش نهاد خانواده، رفتار پُرخطر جنسی، کاهش ارزش‌های دینی، شکاف و تعارض نسلی)، ۳) مسائل اقتصادی (افزایش مشکلات مالی-اقتصادی، کاهش عملکرد و بازده شغلی، ظهور بزهکاری و جرائم مالی، تشدید مصرف‌گرایی و ولخرجی خانواده‌&amp;amp;shy;ها) و ۴) مسائل روانی (خشونت کلامی، بحران هویت و شخصیت غیرواقعی، یادگیری پرخاشگری رفتاری، انزواطلبی و گوشه‌&amp;amp;shy;گیری، احساس خلأ و کمبود و بی‌ثباتی عاطفی-احساسی).</description>
    </item>
    <item>
      <title>طلاق، تجربه تلخ محرومیت و جدایی یا پنجره ای به سوی رهایی</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_11092.html</link>
      <description>طلاق پدیده‌ای اجتماعی و چندبعدی است که تحت تأثیر عوامل فرهنگی، اقتصادی و روان‌شناختی قرار دارد و در شهر رشت، به‌دلیل تنوع قومی و فرهنگی، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این پژوهش با هدف بررسی تجارب زیسته زنان مطلقه و شناسایی عوامل زمینه‌ساز، علل و پیامدهای طلاق انجام شد. مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد صورت گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ زن مطلقه گردآوری و با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و روش گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها بر اساس کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. یافته‌ها نشان داد شرایط زمینه‌ای مانند تفاوت‌های فرهنگی، ضعف اقتصادی، سن پایین ازدواج و شناخت ناکافی پیش از ازدواج، بستر تعارضات زناشویی را فراهم کرده‌اند، در حالی که عوامل علی همچون خشونت خانگی، اعتیاد، مشکلات جنسی و خیانت به‌طور مستقیم به طلاق منجر شده‌اند. همچنین، دخالت‌های خانوادگی موجب تشدید فرآیند طلاق و در مقابل، تحول ارزش‌های اجتماعی و حمایت خانواده سبب افزایش پذیرش آن شده است. طلاق آسان‌تر به‌عنوان نتیجه ترکیبی از تغییر نگرش‌های اجتماعی، نامتناسب بودن انتظارات در ازدواج و رویکردهای جدید نسبت به طلاق است. این عوامل به کاهش ننگ اجتماعی طلاق و افزایش پذیرش آن در جامعه منجر می&amp;amp;shy;شوند. تغییر ارزش‌های اجتماعی، مانند افزایش پذیرش طلاق توافقی و کاهش ننگ اجتماعی مرتبط با آن، به زنان این امکان را می&amp;amp;shy;دهد تا طلاق را به‌عنوان یک راه‌حل قابل‌قبول در نظر بگیرند. برخی از زنان شاغل و فاقد فرزند طلاق را به‌عنوان فرصتی برای استقلال و بازتعریف زندگی تلقی می&amp;amp;shy;کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خال‌کوبی به‌مثابۀ کنشی برای معنابخشی دوباره به بدن: مقایسۀ تجارب زنان و مردان</title>
      <link>https://jspi.khu.ac.ir/article_11113.html</link>
      <description>در چهارچوب جامعه‌شناسی بدن، خال‌کوبی‌ها جلوه‌ای متمایز از تعامل بین فرد و جامعه هستند. هدف اصلی پژوهش حاضر، فهم تجارب و انگیزه‌های زنان و مردان از انجام خال‌کوبی با استفاده از روش‌شناسی کیفی و رویکرد نظریۀ داده‌بنیاد می‌باشد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 27 زن و 25 مرد در مشهد که بر روی بدن خود خال‌کوبی داشتند، گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان داد که انجام خال‌کوبی در بستر فرایندی اجتماعی و چندبُعدی شکل می‌گیرد. شرایط علّی شامل بازنمایی جنسیتی رنج و امید بر بدن، تأثیر گروه‌های مرجع نزدیک، همانندسازی جنسیتی با الگوهای رسانه‌ای خال‌کوبی، ادراک زیبایی‌شناختی بدن و گریز از یکنواختی روزمره بود. دوگانه‌های جنسیتی در نخستین مواجهه با خال‌کوبی، انتقال بین‌نسلی و شبکه‌ای خال‌کوبی و بازتعریف منزلت اجتماعی به‌عنوان شرایط زمینه‌ای در انجام خال‌کوبی نقش داشتند. به‌علاوه، الگوهای جنسیتی در سیاست‌های شغلی، انتخاب‌های جنسیتی در رؤیت‌پذیری خال‌کوبی و تفاوت‌های جنستی در محل خال‌کوبی، به‌عنوان شرایط مداخله‌گر در این فرایند ظاهر شدند. درنهایت، انجام خال‌کوبی به پیامدهایی شامل گسترش پیوندهای اجتماعی، خشنودی و لذت از بدن، بازسازی تصویر بدنی، افزایش اعتمادبه‌نفس، تداوم خال‌کوبی و مواجهه با محدودیت‌های اجتماعی و نهادی منجر می‌شُد. در مجموع، مقولۀ مرکزی پژوهش &amp;amp;laquo;معنابخشی مجدد به بدن&amp;amp;raquo; بود که نشان می‌دهد خال‌کوبی برای مشارکت‌کنندگان صرفاً تغییری ظاهری نیست، بلکه کنشی اجتماعی برای بازتعریف بدن، هویت و تجربۀ زیسته در بستر جامعة معاصر ایران محسوب می‌شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
