1- گروه علوم اجتماعی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران ، sahmadi@yu.ac.ir
2- گروه علوم اجتماعی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران
چکیده: (106 مشاهده)
میلیونها کودک در سراسر جهان بهجای تحصیل، در خیابانها مشغول کارند و بخش اعظم آنان در مشاغل مخاطرهآمیز فعالیت میکنند. این امر ضرورت درک «تجربه زیستۀ» آنان را در بسترهای مختلف اجتماعی مضاعف میکند. پژوهش حاضر بهدنبال آن است که تجربه زیستۀ کودکان کار را در شهر یاسوج مطالعه و تصویری از دنیای درونی و چالشهای آنها ارائه نماید. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. مشارکتکنندگان، ۱۰ نفر کودکان کار بودند که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته جمعآوری و با استراتژی «کولایزی» تحلیل شدند. تحلیل دادهها منجر به استخراج پنج مضمون محوری شد: ۱) خودمختاری و کفایت: تلاش برای کسب استقلال و مصونیت از تحقیر، ۲) آسیبپذیری و مشقت شغلی: تحمل هزینههای سنگین جانی، تصادفات و خشونتهای خیابانی، ۳) ننگ اجتماعی و خصومت عمومی: تجربۀ طرد فرهنگی، برچسبزنی و نگاههای غیرانسانی جامعه، ۴) دیالکتیک کار و خانواده: ایفای نقش سرپرست بهدلیل فقر، بیماری یا فقدان ساختار والدینی، و ۵) آرزوها و امید؛ راهگشای پیشرفت: استفاده از رؤیاهای مادی و تحصیلی بهعنوان راهبردی برای تابآوری و معنابخشی به رنجهای روزمره. ساختار بنیادی تجربۀ این کودکان بیانگر پدیدهای به نام «زندگی در حاشیۀ توقف» است؛ وضعیتی که در آن کودک در تعلیقِ میان اجبار خانوادگی و میل به خودمختاری قرار دارد. این کودکان همزمان «قربانی» و «کنشگر» هستند و اگرچه تحت فشارهای ساختاری به خیابان رانده شدهاند، اما از طریق راهبردهای «زرنگبودن» و «امید به آینده»، برای کرامت انسانی خود مبارزه میکنند.
نوع مقاله:
پژوهشی اصیل |
موضوع مقاله:
مسائل اجتماعی دریافت: 1404/12/14 | پذیرش: 1405/3/9